صفى الدين محمد طارمى

179

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و هو على ثلاثة درجات : الدرجة الاولى : تهذيب الخدمة أن لا تخالجها جهالة ، و لا تسوقها عادة ، و لا تقف عندها همّة . يعنى : تهذيب خدمت حق‌ّتعالى آن است كه جهالت با آن مخلوط نشود - يعنى « 1 » تا آنكه مخلوط نشود او را جهالت طبيعيه - پس حادث كند در او اضطراب و بيرون برد او را از سنن صلاح و استقامت . به درستى كه خادم هرگاه نبوده باشد عالم به شرائط خدمت و آداب « 2 » او ، ظاهر مىشود از او بىادبيها و مىگردد خدمت او - كه گمان « 3 » مىكند او را از براى تقرّب - موجب از براى بعد و طرد . ( على الخصوص در اين جزء زمان كه بسيار شده‌اند مدّعيان طريق تحقيق كه هرگز بويى « 4 » از تحقيق و طريق ادب به مشام ايشان نرسيده و ناميده‌اند طمع را زيادت ، و سوء ادب را اخلاص ، و خروج از حقّ را شطح ، و رجوع به دنيا را وصول . و حكايت كرده‌اند كه : بايزيد بسطامى قدّس سرّه فرموده از براى بعضى از اصحابش كه : « برخيز به ما به سوى اين شخصى كه شهرت داده است نفس خودش را به زهد . پس قصد كردند و يافتند او را برون از خانه‌اش به جانب مسجد . پس نظر كرد بايزيد به جانب او را و او انداخت آب دهن را به جانب قبله . پس گفت بايزيد به رفيقش كه : « نيست اين امين بر ادبى از آداب شريعت ، پس چگونه مىباشد امين بر چيزى كه ادّعا مىكند از مقامات اوليا ؟ » پس رجوع كرد و سلام نكرد بر او . ) و قوله : « و لا تسوقها عادة » يعنى جارى نگرداند آن خدمت را از روى عادت نفسانى كه واجب گرداند عادت نمودن به او را ، پس فاسد كند او را . چرا كه عادت نفسانى مذموم است . « واقف نشود و نايستد نزد آن خدمت از روى همّت » به آنكه استحسان كند او را

--> ( 1 ) . اصل : - آن است كه جهالت با آن مخلوط نشود يعنى . ( 2 ) . اصل : اداى . ( 3 ) . اصل : - گمان . ( 4 ) . اصل : بوى .